تبليغاتX
متن های زیبا






















متن های زیبا

شاید روزی فردا شود...

کاش تمام قلب ها مانند خشکی های ابتدایی زمین به هم

چسبیده بودند.

 

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 22:8 توسط shadmehr|

آسمان همیشه یک راز برای خورشید است و دریا سعی دارد آن را فاش کند اما ستاره ها همگی راز نگهدار هستند . شاید یکی از دلایلی که ماهی ها به بالای دریا می پرند ، این است که حداقل از سری که در رنگ آن وجود دارد به دریا بدهند .
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:6 توسط shadmehr|

دیگر دوره دوره ای نیست که وقتی روی میز بنویسی درد  خراشیده شود . دیگر او هم بی احساس شده است.......... دیگر وقتی روی درخت یادگاری می نویسی ، تنها عکس العملی که نشان میدهد درخواست یک تبر است ... دیگر امروز یک امروز ساده نیست  امروز باران تابستانی  یک ماه دیگر است..

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 22:52 توسط shadmehr|

همیشه لبخند ،نور یک نگاه راندارد شاید تصاویر رابتوانم فرض کنم بایک ذهن باز ، اما نمی توانم نوشته هارا بنویسم بایک لبخند دراز .... کمکم کن تا بتوانم بانگاهم بیرون بیاورم صدای این ساز..
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 20:30 توسط shadmehr|

اینقدر در فکرم که اگر کسی ساعت ها هم جلویم بایستد ودست تکان بدهد حواسم جمع نمی شود . من هیچ وقت بیرون نمی آیم مگر اینکه بفهمم کسی دیگر در فکر من غرق شده..

 

.

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 13:19 توسط shadmehr|

من می خواستم بگم یک شعر گفتم که از نظر خودم بدک نیست :

دریازفلک دوباره خواهد نالید                 پلکم زعشق گه گاه خواهد خوابید

چون گریان است مونس،همدم هم نیز          تاروپود عالم راخواهد فهمید

جان سیراب و بی تاب وآب                          عشق ظاهر رانخواهد کاوید

دانه چون در داخل زندان بماند                         امیدوارم نشود او ناامید

 

نظر بدین   خواهشا

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 13:8 توسط shadmehr|

پرنده جیک جیک می کند ،کلاغ قارقار می کند .لذت می بری و رضایتت را اعلام می کنی اما شاید پرنده از غم این راه بی پایان ناله می کند وکلاغ خبر های بد زندگی را پشت سر هم دوره می کند .گل رز شکسته بلندش می کنی ،درون گلدان می گذاری اما شاید رز از غم بازندگی خسته کننده اش دست به خود کشی زده باشد وتو اورا دوباره برمی گردانی .پرده را کنار نکش شاید پنجره با خودش خلوت کرده باشد . دفتری راکه نوشته بودی، گذشته ات را می گویم ،پاره نکن شاید آنها ابتدای داستان زندگی ات باشند . زیپ جای رویاهایت را باز می کنی .اما شاید رویاهایت نخواهند به دنیای واقعیت بیایند وخودشان را تغییر دهند. نور ماه را صدا می کنی اما شاید خورشید حسودی اش شود ۰.بافشار دادن یک دکمه ،نوک خودکارت را بیرون می آوری اما شاید نوک خودکار از ترس از نوشته های وحشت ناک نمی خواهد بیرون بیاید.عینک رامی زنی .می خواهی همه ی جزئیات زندگی را ببینی اما این را بدان زندگی بدون جزئیات زیبا تر است.

نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 15:20 توسط shadmehr|

زندگی ام همچون معادله ای شده من هم ،مجهول وتو هم مجهول من ایکس وتو ایگرگ اما نه، نگران نباش پیدایت می کنم تو هم مرا پیدا کن ...

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 23:29 توسط shadmehr|

نگو نه ،که هنوز رد پای چرخ دوچرخه ات روی شن وماسه ی دلم جامانده ... نگو نه ، که می دانم تو جیغ های دلم را تحمل کردی وتو هم کنار او بودی تا صدایش معنی پیدا کند... نگو نه و نگو که نمی دانستی که من نصف ما هستم و تو دو سوم ما.و بگو که نمی توانستی صدایم کنی وقتی صدای من گرفته بود پس می گویم که می دانستی همیشه باتو هستم.

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 23:23 توسط shadmehr|

شاید صدای امروزم یکی از کاغذ های امتحانی باشد که از دیروزم سرچشمه می گیرد. و این دیروز از کودکی ... کودکی پارافینی از یک شمع نیمه سوخته است که اگر دیگران بزرگ شوند تو کوچک می شوی پس کاری کن که از کوچک شدن تو دیگران بزرگ شوند.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 21:16 توسط shadmehr|


آخرين مطالب
» نزدیکی قلب ها
» (:
»
»
» فکر
» شعر یا شر؟
» اما شاید.......
» زندگی...
» نگو نه که...
» کودکی

Design By : Pichak